اگر در ژرفای وجود آدمی، حتی تنها جرعه‌ای از چشمهٔ وجدان جاری باشد، آن‌قدر روشنی هست که تاریکی خودخواهی را برنتابد.

چنین انسانی در سکوت تصمیم‌هایش، پچ‌پچ سرنوشت دیگران را می‌شنود. او هرگز قلمرو آرزوهای شخصی‌اش را بر ویرانهٔ رویاهای دیگران بنا نمی‌کند. برای او، زندگی هر کس، چون کتابی یگانه است که حق ندارد حتی یک صفحه از آن را پاره کند.

وجدان، همان ندای آرام و همیشه بیداری است که پلۀ قدرت را به مسیر مسئولیت پیوند می‌زند. کافی است فقط یک بار آن صدا را در دل بشنوی... آنگاه خواهی دید که چگونه دستانت پیش از هر اقدام، به احترام حریم دیگران، درنگ می‌کنند.

چرا که بازی با زندگی دیگران، بازاری است که در نهایت، همه، از جمله بازیگر، می‌بازند. اما وجدان، حتی به اندازهٔ یک قطره، ما را از این بازی خطرناک، رهایی می‌بخشد.